من از لحظهی تولد مُرده بودم...

خرید بک لینک

من از خویش نمیگذرم..
کردهها را من کردهام.. فرارها را با پای خود انجام دادهام..فریادها را با لبان خود کشیدهام.. من بودم که چشم بستم، که نمیدیدم، که کم میدیدم...
من از خویش نمیگذرم..
کسی که لیوان چای به دیوار کوبید من بودم... کسی که فرق باران با اشک را نفهمید من بودم... کسی که درونش مچاله و خردشده بود ولی نشان نمیداد من بودم...
من از خویش نمیگذرم..
چطور انتظار دارم تو از من بگذری... تو نیز از من نمیگذری...
میمانی...
آری... میمانی... البته نه جلوی چشمم..
پشت چشمم... در گوشهی دلم..

خیلی ساله دیگه نامه نمیده.....

ما را در سایت خیلی ساله دیگه نامه نمیده.. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 6:58

صفحه بندی