آدم در بعضی مکانها، سپرش زمین میافتد..

خرید بک لینک

امروز به شریف آمدم...
هی چشم میگرداندم ببینمت...
حتی نمیدانستم اگر ببینمت باید سلامت کنم یا نه... حتی نمیدانستم اگر از جلویم رد بشوی زانوهایم میشکند و باز روی سنگفرش آن دانشگاه جلوی پایت خم میشوم یا نه... حتی نمیدانستم اگر تنت را روبروی تنم ببینم میتوانم جلوی خودم را بگیرم و در آغوشت بکشم یا نه...
هیچ چیز نمیدانستم ولی راه میرفتم و به هرجایی که احتمال رد شدنت را میدادم نگاه میکردم... حتی به جاهایی هم نگاه کردم که احتمال رد شدنت را نمیدادم...
نبودی...
ندیدمت...
به هرجایی نگاه میکردم چیزی به یادم میامد...
از کنار همان نیمکت رد شدم و هنوز عطر ِچایی و کیک شکلاتیهای آخر وقت را میداد.. همانجایی که سری روی شانهای بود و dont let your silly dreams fall in between...
خوابم هم برد...
باید دیگر هیچوقت بیدار نمیشدم...

خیلی ساله دیگه نامه نمیده.....

ما را در سایت خیلی ساله دیگه نامه نمیده.. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 5:36

صفحه بندی