خرید بک لینک

روزمرگی یک دیوانه

No One Can Find Me Here In My Soul

بی‌ماه و ماهی

عزیز ِ از دست رفته‌ی من!
حساب ثانیه‌هایی که بغض گلویم را می‌جود از دستم در رفته. البته که هیچوقت حسابش دستم نبود. حس می‌کنم دیگر درحال فروپاشی نیستم. در حال ِ چیزی بودن به معنای آن است که در مسیرش قرار داری و من دیگر در مسیر فروپاشیدن نیستم. من به فروپاشی رسیده‌ام و در آنجا خانه‌ کرده‌ام. محصور بین دیوارهایی سیاه که هیچ روزنه‌ای هیچ پنجره‌ای هیچ سوراخی در آن وجود ندارد. دیوارهایی سیاه و بتنی که نه صدا از خود عبور می‌دهد، نه نور، نه رنگ...
گرچه گاهی اضلاع این اتاق را با قدم‌هایم طی می‌کنم اما در واقع زانوهایم را به سینه‌ام چسباندم و سر به زیر انداخته‌ام و آخ که نمی‌دانی درون سرم چقدر همه همهمه می‌کنند. میان تار و پود ِ نورون‌های عصبی‌ام ناگهان تصویری یا خاطری بیرون می‌زند و جلوی صورتم قرار می‌گیرد و دوباره چندقلو می‌زایم.. هر لحظه می‌زایم و سقط می‌کنم، هرلحظه بلند می‌شوم تا دوباره به زمین بیفتم. تباه‌تر از سیزیف. تکه‌سنگی بالا نمی‌برم که بعد دوباره آن را در پایین راه ببینم. زیر سنگ‌ها خرد می‌شوم.. زیر حجم اینهمه سال تاب نمی‌آورم و مخم تاب برمی‌دارد.
هنوز آن عکس سیاه و سفیدی که دو سایه در بستر شیشه‌ای کنار یکدیگر ایستاده‌اند و سر به سمت یکدیگر خم کرده‌اند همانجایی که همیشه بوده قرار دارد و من نمی‌دانم چرا به حضورش اینقدر دلخوشم. اگر تمام ِ امیدها را گردن‌زده باشی حضورش آنجا بی‌علت است. لابد خرده‌امیدکی هنوز جایی در اطراف‌ت نفس می‌کشد که هنوز به چیزهایی دست نخورده است..
از دست‌رفته‌ی عزیز ِ من!
پی هر واژه و هر نگاه و هر صوتی را می‌گیرم به نام ِ تو خورده است.. نمی‌توانم به ماه نگاه کنم و تصویرت داخل ماه نباشد.. نمی‌توانم ناگهان صدایی نشنوم که می‌گوید: عجب ماهی! و سرم به سمت کنارم برنگردد.. تمام سنگ‌فرش‌های خیابان‌ها، تمام ِ شهرکتاب‌ها، تمام کافه‌ها بدون ِ تو مرا بیرون‌ می‌اندازند. حق هم دارند. بنشینم و بگویم: یه امریکانو! که چه بشود؟ که شب همان کافئین‌ها خواب را از چشمانم بدزدند و بیشتر با این صداهای ناموزون درون سرم بیدار باشم که چه شود؟

آب می‌نوشم. قبل از ذبح کردن به مذبوح آب می‌خورانند تا تشنه نباشد. و من هی آب می‌نوشم و منتظرم در ثانیه‌ی بعدی گلویم را ببرند و خون، رگ‌هایم را با سرعت بدرود بگوید. آب می‌نوشم با اینکه می‌دانم تشنگی ِ من با هیچ آبی برطرف نمی‌شود...

برچسب: نویسنده: محمد کریمیان تاريخ: جمعه 20 شهريور 1405 ساعت: 13:25

صفحه بندی